|
قاصدک من |
مردی نزد پزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت.
دکتر برای درمانش به او گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکیست آنقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم
[ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٢ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
[ شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۱ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
" نمایش خلاق " یک فعالیت سازمان یافته توسط مربی است که با استفاده از میل طبیعی و فطری کودکان به" بازی های نمایشی " (وانمود بازی-symbolicplay) و ترکیب آن با یک قصه ، موضوع یا ماجرا، به انجام یک فعالیت خلاقه و لذت بخش آفرینشی- نمایشی همراه با آموزش و یادگیری میپردازد . طبعا در فرایند این فعالیت خلاقه استعدادها و توانمندی های بالقوه کودکان نیز پرورش یافته و رشد فکری و شخصیتی آنان به سهولت اتفاق می افتد . این فعالیت تعریف شده در آموزش و پرورش جدید ، از یافته های نو چند دهه اخیر است که بانگرش خلاق و هوشمندانه دست اندر کاران تعلیم و تربیت پدیدار شده و در رویکرد علمی و کاربردی خود " هنر ، ادبیات و بازی ها " را به عنوان ابزار و واسطه در خدمت آموزش و پرورش رسمی در کلاس درس، وآموزش و پرورش غیر رسمی مراکز فرهنگی هنری ، کتابخانه های کودکان و... قرار میدهد
نمایش خلاق با " تئاتر" تفاوت دارد ، در این فعالیت نمایشی ساده و
آسان هرگز نمایشنامه ای از پیش نوشته شده در اختیار بازی کنندگان
قرار نمیگیرد و آنان با استفاده از تفکر خلاق و تعامل سازنده با دیگر هم
سن و سالان خود به افرینش فی البداهه متن نمایشی و گفتگوها
( دیالوگ )، وتک گویی ها ( منولوگ) مورد نیاز بازی نمایشی خود می
پردازند . علاوه براین اجرای نمایش خلاق نیازمند ابزار و امکانات تئاتری
نظیرلباس ، دکور ، موسیقی ، گریم ، صحنه وتماشاگر نیست .
ادامه مطلب [ دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٦ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
همه تفاوت ما این است :
تو به خاطر نمی آوری ............
من از خاطر نمی برم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[ سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
سلام بر حسین
[ سهشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۸ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
همیشه ابتدای عشق یک کوچه است [ شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٦ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
می بینی آرامم.......هنوز هم مثل کودکان رویا سر به هوا پاییز آشنایمان را گریه میکنم و به خیال دیدن دوباره ات پس از این رفتن نا هنگام آواز خیال سر میدهم . فریاد می زنم ......آرام گله دارم از شبای بی تو بودن .......گله دارم همین ....مهربان گریز پای من ......همین
(قاسم اورنگی ) [ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥۸ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
سلام میدونم غیبتم طولانی شد واسه همین معذرت میخوام ولی خب وقتی براتون توضیح بدم متوجه میشید که زیادم تقصیر من نبوده. یه چند روزی که درگیر تمیز کردن خونه بودم بعد کاشف به عمل آمد که برامون اجرای عموم گذاشتن در نتیجه یه چند روزی هم سرتمرین بودم تا اگه خدا بخواد هفته دیگه بریم اجرا البته همون نمایشی رو که باهاش به جشنواره مهرورزان نیشابور رفته بودیم. تو این گیر و دار قراره گچ کار هم بیادو جاهایی رو که براثر زلزله آسیب دیده ترمیم کنه.......چند روزی هم پرشین بلاگ مشکل داشت و..... بهر حال ابر و باد و مه خورشید و فلک دست بدست هم دادن و نتیجه اش شد این غیبت طولانی . حالا بریم سراصل مطلب یعنی سفرنامه ی شمال...... راستش هروقت میخواستیم بریم شمال یا با هواپیما میرفتیم یا از سمت جاده نیشابور- سمنان- تهران (جاده ابریشم) ولی اینبار تصمیم گرفتیم تو مسیر چند روزی بمونیم واسه همین از مسیر قوچان- بجنورد- چالوس (جاده خزر) رفتیم. البته قابل به ذکره که جاده خزری در ایران از پارس آباد مغان شروع میشه و در امتداد دریای زیبای خزر تا گنبد کاووس و مینو دشت ادامه داره و در انتها به جاده ابریشم وصل میشه. نمیدونم تا حالا به شهر فاروج رفتین یا نه ؟ فاروج یا شهر تخمه شهری کوچیکه در خراسان شمالی و نزدیک بجنورد. اگه به تخمه علاقه دارین میتونید انواع و اقسام تخمه هارو در مغازه های این شهر پیدا کنید علاوه بر تخمه انواع لواشک های محلی، برگه خشک شده میوه ها، کشک و ....رو تهیه کنید. دهنتون آب افتاد نه ؟باور کنید کسی نیست که گذرش به این شهر افتاده باشه و از این چیزای خوشمزه نخریده باشه. بعد از فاروج؛ شیروان و بعد بجنورد . بجنورد مرکز استان خراسان شمالیه و شهری نسبتا بزرگ و البته زیبا. از جاهای دیدنی اون میشه به عمارت آیینه، عمارت سردارمخفم، گردشگاه بابا امان و .... رو نام برد که ما در این میان فقط به گردشگاه بابا امان رفتیم و ترجیح دادیم از وقتمون برای دیدن کل شهر استفاده کنیم و یه دوری تو شهر بزنیم. چون بر خلاف من و جناب همسر بچه ها هیچ علاقه ای به دیدن جاهای تاریخی ندارند.......البته متاسفانه. من و جناب همسر هم دیدن مکانهایی رو که در حوصله بچه ها نمیگنجید رو گذاشتیم واسه دوران تنهایی و زمانی که بچه ها سر و سامون گرفتن و رفتن پی زندگیشون. البته گهگاهی هم با ترفند و کلک های ویژه والدین اونارو به جاهای تاریخی میبریم بلکه فرجی بشه و علاقه مند بشن. وقتی به گرگان رسیدیم تصمیم گرفتیم یه سر به بندر ترکمن هم بزنیم البته در مسیر راهمون نبود و یه خورده مسیر طولانی شد ولی خب ارزشش رو داشت. حدود ساعت 9 شب به بندر ترکمن رسیدیم و تقریبا شهر رو تمام تعطیل یافتیم. کلی دور زدیم تا جایی مناسب برای غذا خوردن پیداکنیم. همین جا داخل پرانتز توضیح بدم که من و جناب همسر به شدت مخالف بردن آشپزخانه به سفر هستیم. دیدین بعضی ها روغن و زردچوبه و دیگ و تابه و .... با خودشون به مسافرت میبرن و در طول راه کلی وقت گرانبهشون رو صرف پخت و پز غذا و شستن ظروف میکنن؟ من و جناب همسر کاملا مخالف این قضیه هستیم و معتقدیم سفر برای استراحته و اگه قرارباشه بازم آشپزی کنم و ظرف بشورم دیگه چه سفریه؟ ...... پس به غیر از یه فلاکس چای، آب آشامیدنی و میوه چیزی با خودمون برنمیداریم در عوض سعی میکنیم از جاهای معتبر و مطمئن غذا تهیه کنیم اگر هم نشد به غذاهای حاضری بسنده میکنیم. برگردیم به بندر ترکمن. بعد از خوردن غذا در مورد جایی مناسب برای استراحت از مدیریت رستوران سوال کردیم و اینکه چرا همه جا تاریکه و شهر تعطیل که ایشون برامون توضیح دادن که شهر فاقد مغازه های آنچنانی و بازاری خاص هست در عوض هر دوشنبه درشهر دوشنبه بازار تشکیل میشه که در اون از صنایع دستی مردم ترکمن گرفته تا مایحتاج اولیه مردم در آن عرضه میشه. اینجا بود که بازم به قول عزیزی یه چشمک دیگه از چشمک های خدارو دیدم چون فرداییش دوشنبه بود........ شب خوبی نبود چون هوا به شدت گرم و شرجی بود حتما میگید تو که بچه شمالی چرا این حرفو میزنی نمیدونم شابد این چند وقتی که از شهرم دور بودم یه جورایی به آب و هوای خشک عادت کردم باری به هرجهت شب رو به عشق دیدن دوشنبه بازار به صبح رسوندیم و صبح به سمت خیابونی که در اون بازار تشکیل میشد رفتیم. نکته جالب برام پوشش خانوم ها بود تقریبا هیچ خانومی رو با رپوش و شلوار ندیدیم و تمام خانومهای ترکمن با لباس محلی که شامل پیراهنی بلند و راسته با روسری بزرگ و شال مانند بود در شهر تردد میکردن نکته جالب تری که یکی از اهالی برام توضیح داد نوار مخملی بود که به شکل دایره دوخته شده و از زیر روسری تقریبا عین کلاهی میمونه که بعضی خانوما به سر کرده بودن. دوستی عزیز برام توضیح داد که اسمش آناقه (با تشدید بر روی نون) و فقط خانوم هایی این نوار رو زیر روسری میذارن که ازدواج کرده باشن .در واقع این نشانه ایست که خانوم هایی که ازدواج کردن از مجرد ها قابل تشخیص باشن.ِ. خیلی دلم میخواست به جزیره آشوراده برم اما متاسفانه قایق هایی که مردم رو جابه جا میکردن فاقد جلیقه نجات برای سرنشینان بود پس صرف نظر کردیم. هوا هم تا ظهر به شدت گرم شده بود پس به ناچار دیدن ترکمن صحرا و دیدنی های شهر رو به وقت و فصلی دیگر موکول کردیم. دیگه طاقت بچه ها هم تموم شده بود به همین خاطر جز چند جا برای استراحت جزئی جایی نموندیم و به تاخت به سمت شهر زیبای بارانهای نقره ای و دروازه اروپا حرکت کردیم. با دیدن تابلوی ورودی شهر که مقدم میهمانان را یه شهر باران خوش آمد میگوید همه به وجد آمدیم هیچوقت فکر نمیکردم با دیدن این تابلو اینقدر خوشحال بشم. واقعا که قدر عافیت را کسی ...........
(نمایی از میدان شهرداری رشت )
دروازه اروپا و شهر بارانهای نقره ای با بام های سفالین مه آلود القابی است که به شهر زیبای رشت مرکز استان گیلان داده شده البته امروزه دیگر از بامهای سفالی خبری نیست و سفالهای زیبا و نارنجی رنگ جای خودشون رو به ایرانت و حلب دادن. در پست بعدی از جاذبه های گردشگری گیلان و خصوصا رشت براتون میگم امیدوارم راهنمای خوبی برای دوستانی که قصد سفر به شهر باران رو دارن باشم. [ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٦ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
عید فطر بر همه مبارک [ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٢ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
سلام به همه دوستای خوبم خصوصا اونای که در نبودم برام پیام گذاشتن . راستش در نبودم اتفاقات نچندان خوبی افتاد البته باز هم به خیر گذشت . به خاطر زلزله که جند وقت پیش تو خراسان اتفاق افتاد یه خورده خسارت دیدم البته بیشتر از خسارت وضعیت خونه خیلی وحشتناکه، اینکه میگم وحشتناک خدای نکرده اتفاق خاصی نیفتاده فقط یه خورده دیوار ها ترک برداشتن و قسمتهایی از گچ دیوار ریخته قسمت وحشتناکش اینه که کل خونه پر شده از خاک و گچ انگار که یه گونی گچ رو تو خونه پخش کردن . یه چند تایی هم ظرف و ظروف شکسته وحالا به خاک و گچ ، خورده شیشه رو هم اضافه کنید ببینید چی میشه ! واسه همین یه چند روزی گرفتارم تا وضعیت رو رو به راه کنم بعد سر فرصت به تک تک عزیزانی که برام پیام گذاشتن سر میزنم . در ضمن کلی حرف هم دارم که تو سفر نامه براتون تعریف کنم. پس تا یکی دو روز دیگه............ [ یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤۱ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
سلام دوستای خوب من دوستایی که اکثرشون رو نمیشناسم و ندیدمشون . یه چند روزی میرم مسافرت اگه خدا بخواد میخوام برم شمال و کمی هوا تازه کنم اخه تقریبا یه سالی میشه نرفتم. جای همتون خالی .امیدوارم این چند وقتی که اونجام حسابی بارون بباره چون خیلی دلم واسه بارون تنگ شده . یه چند وقتی نمیتونم بهتون سر بزنم ،گفتم که بعد نگید نگفتم .پس خدا حافظ تا بعد. [ شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤۸ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
آمد و آتش به جانم کرد و رفت
بامحبت امتحانم کرد و رفت
آمد و بنشست و آشوبی به پا
در میان دودمانم کرد و رفت
آمد و رویی گشود وشد نهان
نام خود ورد زبانم کرد و رفت
آمد و و چون آفتی در من فتاد
سر به سوی آسمانم کرد و رفت
(معینی کرمانشاهی)
[ چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱۸ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
چون من تو آتش دل بر زبان نمی آری
تو نیز عاشقی و در مقام حاشایی
چه کرده ام که زمن سایه وار بگریزی
تو هم که چون من تنها ، همیشه تنهایی
(معینی کرمانشاهی) [ چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٢ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
مراسم اختتامیه بخش تئاتر نخستین جشنواره ملی تئاتر جوان ایرانی با حضور اسفندیار رحیم مشایی مشاور فرهنگی ریاست جمهوری و مهرداد بذرپاش رئیس سازمان ملی جوانان شنبه 26 تیرماه در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر برگزار شد.به گزارش سایت ایران تئاتر، در این مراسم پس از پخش تصاویری، "علی سلیمانی" دبیر بخش تئاتر جشنواره، گزارشی از روند برگزاری جشنواره ارائه داد. (به نقل از سایت ایران تاتر) [ سهشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٢ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
بازیگر متولد ١٣٢٠-رشت فرزندعبادالله خان رنجبر از بنیانگذاران تاتر گیلان
از سال ١٣٢٨ با بازی در نمایش بینوایان در نقش کوزت فعالیت خود را آغاز کرد و سپس در نمایش های : آرشین مالالان ؛برای شرف،خروس بی محل ، شاهزاده هند ،شهرزاد قصه گو ،عزیز و عزیزه ..... با ایفای نقش پرداخت. به علت فشار و خفقان آن زمان ، پدر را به همدان تبعید میکنند و پس از چند سال از همدان به تهران کوچ میکنند در این راه پر خطر ملکه رنجبر به همراه پدر بود و زمانی که در تهران ساکن شدند توسط پدر به تاتر فرودسی معرفی شد و سالها در تاتر فردوسی به ایفای نقش پرداخت. از سال ١٣۴۵با بازی در مجموعه پهلوانان فعالیت خود را در تلویزیون آغاز نمودو از سال ١٣٣١با فیلم عمر دوباره بازی در سینما را هم تجربه کرد . برای این بانوی هنرمند آرزوی سلامت را خواهانم. [ دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٢ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
تا چشم بر هم زدم دیدم که پیر شدم تو رفتی بهار مرد و من در زیر برف زندگی اسیر شدم
(معاف) [ یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤۳ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
بازیگر متولد ١٣٢٨-رشت تحصیلات:فارغ التحصیل دانشکده هنر های زیبای تهران١٣۵٢ همسر سابق داریوش فرهنگ
پدرش خسرو تسلیمی (مدیر تولید و تهیه کننده)و مادرش منیره آخوند زاده از زنان پیشگام تاتر گیلان بود.
سوسن تسلیمی فعالیت خود را در تاتر از سال ١٣۵٠ آغاز کردو بعد از فارغ التحصیلی با داریوش فرهنگ( بازیگر و کارگردان) ازدواج کرد که این ازدواج به جدایی انجامید. فعالیت سینمایی او باچریکه تارا (بهرام بیضایی)در سال ١٣۵٧شروع شدکه بازی او در این فیلم در جشنواره سن سباستین مورد تقدیر قرار گرفت.وی هم اکنون در کشور سوئد اقامت دارد و به کارگردانی و بازیگر ی تاتر مشغول است. برای این بانوی هنرمند گیلانی آرزوی سلامت و موفقیت دارم.
[ یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۳ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
بازیگر متولد :١٢٩١-رشت تحصیلات:فارغ التحصیل هنرستان هنر پیشگی
از سال ١٣٠٧ با بازی در نمایش رستاخیز کار خود را آغاز کرد.سپس در نمایش های آرشین مالا لان،خاقان می رقصد ،بلبل سر گشته ،شیرین و فرهاد ،نادر شاه ،صاحب عیار ،آخرین لحظه ........به ایفای نقش پرداخت. وی از سال ١٣١۴ با بازی در فیلم شیرین و فرهاد فعالیت خود را در عرصه سینما شروع کرد و در سال ١٣٧۴ در گذشت. یاد و خاطره او و تمام بانوان پیشگام در تاتر گیلان گرامی باد.
[ شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳۳ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
ترا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابهارا با تو زیبا میکنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه بر پا میکنم هر شب
تما شایی است پیچ و تاب آتش ها .....خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی "ها" میکنم هر شب
تمام سایه ها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شب حاشا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزاوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
(محمد علی بهمنی)
[ شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۳ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
میلادت مبارک حسین [ جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۱ ق.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
بازیگر متولد:١٣٠٧-رشت تحصیلات:دیپلم هنر پیشگی فرزند مرحوم علیقلی پور رسول از آغاز گران تاتر گیلان
از سال ١٣١٢اولین تجربه بازیگری را از کودکستان شروع کرد .در سال ١٣٢۴یک دوره بازیگری تاتر را زیر نظر استاد دریا بیگی گذراند .سپس به عنوان بازیگر حرفه ای در نمایش های ناموس، بازرس ،وکیل خائن و..... شرکت کرد . بعد از وقفه ای کوتاه از سال ١٣٢۶ مجددا بازیگری را در پیش گرفت .بینوایان یکی از نمایشنامه هایی بود که وی در آن خوش درخشید .در سال ١٣٣۴به تهران مهاجرت کرد و تا سال ١٣۴٣در تاتر جامعه باربد ، پارس ؛ نصر ، با بازیگری در تاتر ادامه داد. از سال ١٣٣۶ به بازی در سینما و تلویزیون روی آورد.و فعالیت خود را در این زمینه متمرکز کرد .
وی در تیر ماه ١٣٨٨ به دیار حق شتافت روحش شاد و قرین رحمت پروردگار. [ چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٠ ب.ظ ] [ قاصدک ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |